حدیث های قرآنی از مراجع مختلف

خرید بک لینک
( كنز العمّال : ۲۸۴۳ )

كنز العمّال به نقل از عبدالله بن رَواحة:

عن عبدالله بن رَواحةنَهانا رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله أن يَقرَأَ أحَدُنا القرآنَ و هُو جُنُبٌ .
رسول خدا صلى الله عليه و آله ما را نهى فرمود از اين كه فردى از ما در حال جنابت قرآن بخواند.

( كنز العمّال : ۴۲۰۱ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

الغُرَباءُ في الدنيا أربَعةٌ : قرآنٌ في جَوفِ ظالِمٍ ، و مَسجِدٌ في نادي قَومٍ لا يُصَلّى فيهِ ، و مُصحَفٌ في بَيتٍ لا يُقرَأُ فيهِ ، و رَجُلٌ صالِحٌ مَع قَومِ سوءٍ .
غريبان دنيا چهارند: قرآنى كه در حافظه ستمگر است، مسجدى كه در محلّه اى باشد و مردم در آن نماز نخوانند، مصحفى كه در خانه اى باشد و خوانده نشود و مرد پرهيزگارى كه در ميان مردمانى بد به سر مى برد.

( كنز العمّال : ۲۸۴۵)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

رُبَّ تالِ القرآنِ و القرآنُ يَلعَنُهُ .
اى بسا قرآن خوانى كه قرآن لعنتش مى كند.

( بحار الأنوار : ۹۲/۱۸۴/۱۹ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

أكثَرُ مُنافِقي اُمَّتي قُرّاؤها .
بيشتر منافقان امّت من، قاريان آن هستند.

( بحار الأنوار : ۹۲/۱۸۱/۱۶ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

إنّ في جَهنَّمَ رَحاءً مِن حَديدٍ تُطحَنُ بها رُؤوسُ القُرّاءِ ، و العُلَماءِ المُجرمينَ .
در دوزخ آسيابى آهنى است كه با آن سرهاى قاريان و علماى گنهكار آرد مى شود.

( جامع الأخبار:۱۳۰/۲۵۴ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

مَن تَعَلَّمَ القرآنَ للدنيا و زينَتِها حَرَّمَ اللّه ُ علَيهِ الجَنّةَ .
هر كس قرآن را براى دنيا و زيور دنيا فرا گيرد، خداوند بهشت را بر او حرام گرداند.

( .بحار الأنوار : ۷۷/۱۰۰/۱ )

امام باقر عليه السلام :

مَن دَخَلَ على إمامٍ جائرٍ فَقَرَأَ علَيهِ القرآنَ يُريدُ بذلكَ عَرَضا مِن عَرَضِ الدنيا لُعِنَ القارئُ بِكُلِّ حَرفٍ عَشرَ لَعناتٍ ، و لُعِنَ المُستَمِعُ بكُلِّ حَرفٍ لَعنَةً .
هر كس نزد پيشوايى ستمگر برود و به قصد رسيدن به مال و منالى از دنيا براى او قرآن بخواند، قارى در ازاى هر حرفى كه مى خواند ده لعنت مى شود و شنونده براى هر حرفى يك لعنت.

( الاختصاص : ۲۶۲ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

قُرّاءُ القرآنِ ثلاثةٌ : رجُلٌ قَرَأَ القرآنَ فاتَّخَذَهُ بِضاعَةً فاستَحرَمَهُ .حديث المُلوكَ و استَمالَ به الناسَ ، و رَجُلٌ قَرَأَ القرآنَ فأقامَ حُروفَهُ و ضَيَّعَ حُدودَهُ ، كَثُرَ هؤلاءِ مِن قُرّاءِ القرآنِ لا كَثَّرَهُم اللّه ُ تعالى ! و رجُلٌ قَرَأَ القرآنَ فَوَضَعَ دَواءَ القرآنِ على داءِ قلبِهِ فَأسهَرَ بهِ ليلَهُ و أظمَأَ بهِ نَهارَهُ و قامُوا .حديث في مَساجِدِهِم و حَبَوا بهِ .حديث تَحتَ بَرانِسِهِم ، فهؤلاءِ يَدفَعُ اللّه ُ بهِمُ البَلاءَ و يُزيلُ .حديث مِن الأعداءِ و يُنزِلُ غيثَ السماءِ ، فو اللّه ِ لَهؤلاءِ مِن القُرّاءِ أعَزُّ مِن الكِبريتِ الأحمَرِ .
قاريان قرآن سه گونه اند: كسى كه قرآن مى خواند و آن را وسيله اى براى تقرّب به شاهان و جلب توجه مردم قرار مى دهد و كسى كه قرآن مى خواند و الفاظ و كلماتش را بر پا مى دارد و معانيش را فرو مى گذارد. اين دو دسته از قاريان قرآن تعدادشان زياد است و خدا امثال آنها را زياد نكناد و كسى كه قرآن مى خواند و دارو و مرهم قرآن را بر روى درد دل خويش مى نهد. شبش را با آن به بيدارى مى گذراند و روزش را با آن به تشنگى سپرى مى كند. [آن را ]در مسجدهايشان به پا مى دارند و زير بُرنُس هاى خود مى خزانندش. اينانند كه خداوند به بركت وجودشان، بلا را مى گرداند و دشمنان را از ميان مى برد و باران آسمان را فرو مى فرستد؛ به خدا سوگند كه اين قاريان از كبريت احمر كمياب ترند.

( كنز العمّال : ۲۸۸۲ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

مَن قَرَأَ القرآنَ يُريدُ بهِ السُّمعَةَ و التِماسَ شيءٍ لَقِيَ اللّه َ عَزَّ و جلَّ يَومَ القِيامَةِ و وَجهُهُ عَظمٌ ليسَ علَيهِ لَحمٌ ··· و مَن قَرَأ القرآنَ و لم يَعمَلْ بهِ حَشَرَهُ اللّه ُ يَومَ القِيامَةِ أعمى فيقولُ: «رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أعْمى وَ قَدْ كُنتُ بَصيرا» (طه : ۱۲۵).

هر كه براى شهرت طلبى و رسيدن به چيزى قرآن بخواند، در روز قيامت با چهره اى استخوانى و بى گوشت، خداوند عزّ و جلّ را ديدار كند···.و هركه قرآن بخواند و به آن عمل نكند، خداوند روز قيامت او را كور محشور گرداند، پس بگويد: «پروردگارا! چرا مرا كور محشور كردى در حالى كه بينا بودم ؟».

( ثواب الأعمال : ۳۳۷/۱ )

امام على عليه السلام ـ به اِياس بن عامر ـ فرمود :

يا أخا عكٍّ ، إنّك إن بَقِيتَ فَسَتَقرأُ القرآنَ ثلاثةُ أصنافٍ : صِنفٌ للّه ِِ عَزَّ و جلَّ ، و صِنفٌ للدنيا، و صِنفٌ للجِدالِ ، فإنِ استَطَعتَ أن تكونَ مِمَّن يَقرَؤهُ للّه ِِ عَزَّ و جلَّ فافعَلْ .
اى مرد عكّى! اگر زنده بمانى، خواهى ديد كه قرآن خوانان سه گروهند: گروهى براى خداوند عزّ و جلّ مى خوانند، گروهى براى دنيا و گروهى براى ستيزه كردن. و تو، اگر توانستى از كسانى باشى كه براى خداوند عزّ و جلّ قرآن مى خوانند، چنين باش.

( كنز العمّال : ۴۱۹۲ )

امام صادق عليه السلام :

القُرّاءُ ثلاثةٌ : قارئٌ قَرَأَ (القرآنَ) لِيَستَدِرَّ بهِ المُلوكَ و يَستَطيلَ بهِ علَى الناسِ فذاكَ مِن أهلِ النارِ، و قارئٌ قَرَأَ القرآنَ فَحَفِظَ حُروفَهُ و ضَيَّعَ حُدودَهُ فذاكَ مِن أهلِ النارِ ، و قارئٌ قَرَأَ (القرآنَ) فاستَتَرَ بهِ تَحتَ بُرنُسِهِ فهُو يَعمَلُ بمُحكَمِهِ و يُؤمِنُ بمُتَشابِهِهِ و يُقيمُ فَرائضَهُ و يُحِلُّ حَلالَهُ و يُحَرِّمُ حَرامَهُ فهذا مِمَّن يُنقِذُهُ اللّه ُ مِن مُضِلاّتِ الفِتَنِ و هُو مِن أهلِ الجَنّةِ و يُشَفَّعُ فيمَن شاءَ .
قاريان سه گونه اند: قارى اى كه قرآن مى خواند تا بدان وسيله از شاهان به نوايى برسد و بر مردم فخر و بزرگى فروشد، چنين كسى از دوزخيان است. قارى اى كه قرآن مى خواند و حروف و كلماتش را حفظ مى كند، اما معانيش را رها مى كند. اين نيز از دوزخيان است و قارى اى كه قرآن مى خواند و با آن در زير كلاه برك خود پنهان مى شود و به آيات محكم آن عمل مى كند و به آيات متشابهش ايمان مى آورد و فرايضش را به جا مى آورد و حلالش را حلال و حرامش را حرام مى شمارد؛ اين قارى از كسانى است كه خداوند او را از گمراهيهاى فتنه نجات مى دهد و از بهشتيان است و درباره هر كه خواهد، شفاعت مى كند.

( الخصال : ۱۴۳/۱۶ )

امام صادق عليه السلام :

إنَّ مِن الناسِ مَن يَتَعَلَّمُ القرآنَ لِيُقالَ : فلانٌ قارِئٌ ! و مِنهُم مَن يَتَعَلَّمُهُ فَيَطلُبُ بهِ الصَّوتَ فيقالُ : فلانٌ حَسَنُ الصَّوتِ ! و ليسَ في ذلك خَيرٌ ، و مِنهُم مَن يَتَعَلَّمُهُ فيَقومُ بهِ في ليلِهِ و نَهارِهِ ، لا يُبالِي مَن عَلِمَ ذلكَ و مَن لم يَعلَمْهُ .
برخى از مردم قرآن را فرا مى گيرند براى اين كه بگويند: فلانى قارى است. برخى آن را مى آموزند تا با صداى خوش بخوانند و مردم بگويند: فلانى صوتى خوش دارد. در اينها خيرى نيست [و كارشان ارزشى ندارد]. برخى هم قرآن را فرا مى گيرند و شب و روزشان را با آن بسر مى برند و اهميتى نمى دهند كه كسى اين مطلب را مى داند يا نمى داند.

( الكافي : ۲/۶۰۸/۶ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

ألا مَن اشتاقَ إلَى اللّه ِ فَليَستَمِعْ كلامَ اللّه ِ .
هان! هر كه مشتاق خداست، پس، به كلام خدا گوش دهد.

( كنز العمّال : ۲۴۷۲ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

مَنِ استَمَعَ آيَةً مِن القرآنِ خَيرٌ لَهُ مِن ثَبِيرٍ ذَهَبا .
هر كه به يك آيه از قرآن گوش كند، برايش بهتر از كوهى از طلاست .

( بحار الأنوار : ۹۲/۲۰/۱۸ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

يُدفَعُ عن قارئِ القرآنِ بَلاءُ الدنيا ، و يُدفَعُ عن مُستَمِعِ القرآنِ بَلاءُ الآخِرَةِ .
از قارى قرآن، بلاى دنيا دور مى شود و از شنونده قرآن، بلاى آخرت.

( كنز العمّال : ۴۰۳۱ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

مَنِ استَمَعَ إلى آيَةٍ مِن كتابِ اللّه ِ كُتِبَت لَهُ حَسَنةً مُضاعَفةً ، و مَن تَلا آيَةً مِن كتابِ اللّه ِ كانَت لَهُ نورا يَومَ القِيامَةِ
هركه به يك آيه از كتاب خدا گوش دهد، برايش ثوابى دو چندان نوشته شود و هر كه يك آيه از كتاب خدا تلاوت كند، روز قيامت آن آيه نورى براى او باشد.

( كنز العمّال : ۲۳۱۶ )

آ

امام باقر عليه السلام :

إنّ اللّه َ يقولُ للمؤمنينَ : «و إذا قُرِئَ القُرآنُ» يَعني في الفَريضَةِ خَلفَ الإمامِ «فاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» .
خداوند به مؤمنان مى فرمايد: «هر گاه قرآن خوانده شد» يعنى در نماز واجب پشت سر امام جماعت، پس به آن گوش كنيد و خاموش بمانيد شايد مورد رحمت قرار گيريد».

( بحار الأنوار:۹۲/۲۲۱/۳)

امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ سؤال زراره از وجوب خاموش ماندن و گوش دادن بر كسى كه قرآن را مى شنود ـ فرمود :

نَعَم ،إذا قُرئَ القرآنُ عِندَكَ فقد وَجَبَ علَيكَ الاستِماعُ و الإنصاتُ .
آرى، هرگاه قرآن در حضورت خوانده شد، واجب است كه گوش كنى و خاموش بمانى.

( بحار الأنوار : ۹۲/۲۲۲/۷ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

ما أنزَلَ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ آيَةً إلاّ لَها ظَهرٌ و بَطنٌ، و كلُّ حَرفٍ حَدٌّ، و كُلٌّ حَدٍّ مُطَّلَعٌ .
خداوند عزّ و جلّ هيچ آيه اى نازل نكرد، مگر اين كه آن را ظاهرى است و باطنى، و هر حرفى را مرزى است و هر مرزى را بُلندايى.

( كنز العمّال : ۲۴۶۱ )

امام على عليه السلام :

القرآنُ ظاهِرُهُ أنيقٌ ، و باطِنُهُ عَميقٌ .
قرآن ظاهرش زيبا و شگفت انگيز است و باطنش ژرف.

( نهج البلاغة : الخطبة ۱۸ )

امام على عليه السلام :

إنّ كتابَ اللّه ِ على أربَعةِ أشياءَ : علَى العِبارَةِ ، و الإشارَةِ ، و اللَّطائفِ ، و الحَقائقِ . فالعِبارَةُ للعَوامِّ ، و الإشارَةُ للخَواصِّ ، و اللَّطائفُ للأولياءِ ، و الحقائقُ للأنبياءِ .
كتاب خداوند بر چهار چيز است: عبارت [ظاهر]، اشاره، لطايف و حقايق. عبارت براى عامه مردم است، اشاره براى خواصّ، لطايف براى اوليا و حقايق براى انبيا.

( عوالي اللآلي : ۴ / ۱۰۴ / ۱۵۵ )

امام باقر عليه السلام :

إنَّ للقرآنِ بَطنا ، و للبَطنِ بَطنٌ ، و لَهُ ظَهرٌ ، و للظَّهرِ ظَهرٌ ، ··· و ليسَ شيءٌ أبعَدَ مِن عُقولِ الرِّجالِ مِن تَفسيرِ القرآنِ ، إنّ الآيَةَ لَتَكُونُ أوَّلُها في شيءٍ و آخِرُها في شيءٍ ، و هُو كلامٌ مُتَّصِلٌ يَتَصرَّفُ على وُجوهٍ .
همانا قرآن باطنى دارد و باطنش نيز باطنى دارد. و ظاهرى دارد و ظاهرش نيز ظاهرى دارد··· از دسترس خِرد مردان چيزى دورتر از تفسير قرآن نيست؛ [زيرا ]آيه قرآن آغازش درباره چيزى است و پايانش درباره چيزى ديگر. قرآن گفتارى پيوسته است كه به شكلها و معانى گوناگون حمل مى شود.

( بحار الأنوار:۹۲/۹۵/۴۸ )

امام صادق عليه السلام :

القرآنُ كُلُّهُ تَقريعٌ ، و باطِنُهُ تَقريبٌ .
قرآن سراسر گوشزد كننده است و باطنش نزديك كننده.

( معاني الأخبار : ۲۳۲/۱ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند فرمود:

ما آمَنَ بي مَن فَسَّرَ بِرَأيهِ كَلامي .
به من ايمان نياورده است كسى كه سخن مرا بر اساس رأى خودش تفسير كند.

( بحار الأنوار: ۹۲/۱۰۷/۱ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

مَن قالَ في القرآنِ بغَيرِ عِلمٍ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقعَدَهُ مِن النارِ
هركه ندانسته درباره قرآن سخن بگويد، جايگاهش آتش است.

( كنز العمّال : ۲۹۵۸)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

مَن تَكَلَّمَ في القرآنِ برَأيهِ فَأصابَ فَقَد أخطَأَ .
هر كه در قرآن مطابق نظر خود سخن بگويد و سخنش درست هم باشد، باز خطا كرده است.

( بحار الأنوار : ۹۲/۱۱۱/۲۰ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

مَن قالَ في القرآنِ بغَيرِ ما عِلمٍ جاءَ يَومَ القِيامَةِ مُلجَما بلِجامٍ مِن نارٍ .
هر كه در قرآن ندانسته چيزى بگويد، روز قيامت در حالى آورده شود كه لگامى از آتش بر او زده شده است.

( بحار الأنوار : ۹۲/۱۱۲ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

أكثَرُ ما أخافُ على اُمَّتِي مِن بَعدي رجُلٌ يَتَأوَّلُ القرآنَ يَضَعُهُ على غيرِ مَواضِعِهِ .
بيشترين چيزى كه بعد از خود براى امتم از آن مى ترسم، مردى است كه قرآن را تأويل نابه جا كند.

( منية المريد : ۳۶۹)

امام على عليه السلام ـ در نامه اى به معاويه ـ نوشت :

فَعَدَوتَ علَى الدنيا بِتأويلِ القرآنِ .
با تأويل قرآن، در پى كسب دنيا تاختى.

( نهج البلاغة : الكتاب ۵۵ )

امام صادق عليه السلام :

مَن فَسَّرَ القرآنَ بِرَأيهِ فَأصابَ لم يُؤجَرْ ، و إن أخطَأَ كانَ إثمُهُ علَيهِ .
كسى كه قرآن را به رأى خود تفسير كند و تفسيرش درست باشد، مأجور نيست و اگر نادرست باشد، گناهش به گردن اوست.

( بحار الأنوار : ۹۲/۱۱۰/۱۱ )

امام على عليه السلام :

ذلكَ القرآنَ فاستَنطِقُوهُ ، و لن يَنطِقَ ، و لكنْ اُخْبِرُكُم عَنهُ .
اين قرآن است، پس آن را به زبان آوريد، اما او هرگز [خودش ]سخن نخواهد گفت، بلكه من شما را از آن آگاه مى كنم.

( نهج البلاغة: الخطبة ۱۵۸ )

امام على عليه السلام ـ در وصف عترت پيامبر صلى الله عليه و آله ـ فرمود :

هُم أزِمَّةُ الحَقِّ ، و أعلامُ الدِّينِ ، و ألسِنَةُ الصِّدقِ ، فَأنزِلُوهُم بأحسَنِ مَنازِلِ القرآنِ ، وَرِدُوهُم وُرودَ الهِيمِ العِطاشِ
آنان زمام داران حق و يقين هستند و پيشوايان دين و زبانهاى راستى و راستگويى. پس آنان را همچون قرآن در بهترين منزلگاه ها بنشانيد و همچون اشتران تشنه كه به آبشخور روند ، سوى آنها بشتابيد.

( نهج البلاغة : الخطبة ۸۷ )

الكافى ـ به نقل از زيد شحام ـ :

دَخَلَ قَتادةُ بنُ دِعامةَ على أبي جَعفرٍ عليه السلام فقالَ : يا قَتادَةُ ، أنتَ فَقيهُ أهلِ البصرةِ ؟ فقالَ : هكذا يَزعُمونَ ، فقالَ أبو جعفرٍ عليه السلام : بَلَغَني أنّكَ تُفَسِّرُ القرآنَ ، قالَ لَهُ قَتادةُ : نَعَم ، فقالَ أبو جعفرٍ عليه السلام : بِعِلمٍ تُفَسِّرُهُ أم بجَهلٍ ؟ قالَ : لا ، بِعلمٍ ـ إلى أن قالَ ـ يا قَتادَةُ ، إنّما يَعرِفُ القرآنَ مَن خُوطِبَ بهِ .
قتاده خدمت امام باقر عليه السلام رسيد. حضرت به او فرمود : اى قتاده! تو فقيه بصريان هستى؟ عرض كرد: اين طور خيال مى كنند. امام باقر عليه السلام فرمود: شنيده ام كه تفسير قرآن مى گويى. قتاده عرض كرد: آرى. امام باقر عليه السلام فرمود: از روى علم تفسيرش مى كنى يا از روى ناآگاهى؟ عرض كرد: نه، از روى علم ـ تا آن جا كه فرمود ـ اى قتاده! قرآن را در حقيقت كسى مى شناسد كه مخاطب آن بوده است.

( الكافي : ۸/۳۱۱/۴۸۵ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

إنّ القرآنَ نَزَلَ على خَمسةِ وُجوهٍ : حَلالٍ ، و حَرامٍ ، و مُحكَمٍ ، و مُتَشابِهٍ ، و أمثالٍ . فاعمَلُوا بالحَلالِ ، و دَعُوا الحَرامَ ، و اعمَلُوا بالمُحكَمِ ، و دَعُوا المُتَشابِهَ ، و اعتَبِرُوا بالأمثالِ .
قرآن، بر پنج وجه نازل شده است: حلال و حرام و محكم و متشابه و مَثَلها. پس به حلال عمل كنيد و از حرام باز ايستيد و محكم را به كار بنديد و با متشابه كارى نداشته باشيد و از مَثَلها عبرت گيريد.

( بحار الأنوار : ۹۲/۱۸۶/۳ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

اُنزِلَ القرآنُ على سَبعَةِ أحرُفٍ : آمِرٍ ، و زاجِرٍ، و تَرغيبٍ، و تَرهيبٍ، و جَدَلٍ، و قَصصٍ، و مَثَلٍ .
قرآن، بر هفت حرف نازل شده است: امر و نهى و ترغيب كردن و ترساندن و جدل و حكايات و مَثَل.

( الكافي : ۸/۳۱۱/۴۸۵ )

امام على عليه السلام :

إنّ اللّه َ تباركَ و تعالى أنزلَ القرآنَ على سَبعَةِ أقسامٍ ، كُلٌّ مِنها شافٍ كافٍ ، و هي : أمرٌ ، و زَجرٌ ، و تَرغيبٌ ، و تَرهيبٌ ، و جَدَلٌ ، و مَثَلٌ ، و قَصصٌ . و في القرآنِ ناسِخٌ و مَنسوخٌ و مُحكَمٌ و مُتشابِهٌ ، و خاصٌّ و عامٌّ ، و مُقدَّمٌ و مُؤَخَّرٌ ، و عَزائمُ و رُخَصٌ ، و حَلالٌ و حَرامٌ ، و فَرائضُ و أحكامٌ ، و مُنقَطِعٌ و مَعطوفٌ ، و مُنقَطِعٌ غيرُ مَعطوفٍ، و حَرفٌ مَكانَ حَرفٍ و مِنهُ ما لَفظُهُ خاصٌّ ، و مِنهُ ما لَفظُهُ عامٌّ مُحتَمِلُ العُمومِ ، و مِنهُ ما لَفظُهُ واحِدٌ و مَعناهُ جَمعٌ ، و مِنهُ ما لَفظُهُ جَمعٌ و مَعناهُ واحِدٌ ، و مِنهُ ما لَفظُهُ ماضٍ و مَعناهُ مُستَقبَلٌ ، و مِنهُ ما لَفظُهُ علَى الخَبَرِ و مَعناهُ حِكايَةٌ عن قَومٍ آخَرَ ، و مِنهُ ما هُو باقٍ مُحرَّفٌ عن جِهَتِهِ، و مِنهُ ما هُو على خِلافِ تَنزيلِهِ ، و مِنهُ ما تَأويلُهُ في تَنزيلِهِ ، و مِنهُ ما تأويلُهُ قَبلَ تَنزيلِهِ ، و مِنهُ ما تأويلُهُ بَعدَ تَنزيلِهِ . و مِنهُ آياتٌ بَعضُها في سُورَةٍ و تَمامُها في سُورَةٍ اُخرى ، و مِنهُ آياتٌ نِصفُها مَنسوخٌ و نِصفُها مَتروكٌ على حالِهِ ، و مِنهُ آياتٌ مُختَلِفَةُ اللَّفظِ مُتَّفِقَةُ المَعنى ، و مِنهُ آياتٌ مُتَّفِقَةُ اللَّفظِ مُختَلِفَةُ المَعنى ، و مِنهُ آياتٌ فيها رُخصَةٌ و إطلاقٌ بعدَ العَزيمَةِ ، لأنَّ اللّه َ عَزَّ و جلَّ يُحِبُّ أن يُؤخَذَ بِرُخَصِهِ كما يُؤخَذُ بِعَزائمِهِ و منه رُخصَةٌ صاحِبُها فيها بالخِيارِ إن شاءَ أخَذَ و إن شاءَ تَرَكَها ، و مِنهُ رُخصَةٌ ظاهِرُها خِلافُ باطِنِها يُعمَلُ بظاهِرِها عندَ التَّقيَّةِ و لا يُعمَلُ بباطِنِها مَع التَّقيَّةِ ، و مِنهُ مُخاطَبَةٌ لِقَومٍ و المَعنى لآخَرينَ ، و مِنهُ مُخاطَبَةٌ للنبيِّ صلى الله عليه و آله و مَعناهُ واقِعٌ على اُمَّتِهِ ، و مِنهُ لا يُعرَفُ تَحريمُهُ إلاّ بتَحلِيلِهِ ، و مِنهُ ما تَأليفُهُ و تَنزيلُهُ على غيرِ معنى ما اُنزِلَ فيهِ و مِنهُ رَدٌّ مِن اللّه ِ تعالى و احتِجاجٌ على جَميعِ المُلحِدينَ و الزَّنادِقةِ و الدَّهريّةِ و الثَّنَويّةِ و القَدَريّةِ و المُجَبِّرَةِ و عَبَدَةِ الأوثانِ و عَبَدَةِ النِّيرانِ ، و مِنهُ احتِجاجٌ علَى النَّصارى في المَسيحِ عليه السلام ، و مِنهُ الرَّدُّ علَى اليَهودِ ، و مِنهُ الرَّدُّ على مَن زَعَمَ أنَّ الإيمانَ لا يَزيدُ و لا يَنقُصُ و أنَّ الكُفرَ كذلكَ ، و مِنهُ رَدٌّ على مَن زَعَمَ أن ليسَ بَعدَ المَوتِ و قَبلَ القِيامَةِ ثَوابٌ و عِقابٌ .
خداوند تبارك و تعالى، قرآن را بر هفت قِسْم نازل فرموده است كه هر بخشى از آن شفا دهنده و كفايت كننده است. و اين هفت قسم عبارتند از: امر و نهى و ترغيب و ترساندن و جدل و مَثَل و حكايات. در قرآن آيات ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عام و مقدّم و مؤخّر و واجبات و رخصتها و حلال و حرام و فرايض و احكام، و منقطع و معطوف، و منقطع نا معطوف، و حرفى به جاى حرف ديگر، وجود دارد بعضى از كلمات قرآن، لفظش خاصّ است و بعضى لفظش عام است و عموميت را مى رساند و برخى لفظش مفرد است و معنايش جمع و برخى لفظش جمع است و معنايش مفرد. برخى لفظش ماضى است و معنايش مستقبل. برخى لفظش خبرى است و معنايش حكايت از قومى ديگر. بعضى از آنها باقى است و از جهت و معناى اصليش [به معناى ديگر] برگردانده شده است. بعضى از آنها معنايى خلاف تنزيلش دارد و برخى تأويل و تنزيلش يكى است و بعضى تأويلش پيش از تنزيل آن است و بعضى تأويلش بعد از تنزيلش. در قرآن آياتى هست كه قسمتى از آن، در سوره اى است و دنباله آن در سوره اى ديگر. آياتى هست كه نصفش منسوخ است و نصفش به حال خود باقى است [و نسخ نشده]، بعضى از آيات آن الفاظشان متفاوت اما معنايشان با هم يكسان است، آياتى هم هست كه لفظشان يكسان ، اما معنايشان متفاوت است. بعضى آيات ناظر به رخصت است و بعد از قطعيت، دست باز گذاشته شده است؛ زيرا خداوند عزّ و جلّ دوست دارد همان گونه كه به واجبات و احكام قطعيش عمل مى شود ، به اجازات و رخصتهايش نيز عمل شود بعضى از قرآن، رخصت است و شخص مكلّف آزاد است كه اگر خواست آنها را انجام دهد و اگر خواست ترك كند. بعضى از آن رخصتى است كه ظاهرش بر خلاف باطنش مى باشد، به ظاهر آن به گاه تقيّه عمل مى شود ولى به باطن آن در تقيّه [هم ]نمى توان عمل كرد. بعضى از قسمتهاى قرآن خطابش به عدّه اى است ولى مقصود ديگران هستند. برخى از آن آيات مخاطبش پيامبر صلى الله عليه و آله است، اما مقصودش امّت او هستند. بعضى از قسمتهاى آن هست كه حرام شمردنش جز با حلال شمردن آن شناخته نمى شود و قسمتهايى هم در قرآن هست كه تأليف و تنزيل آن بر غير معنايى است كه درباره آن نازل شده است بعضى از قسمتهاى قرآن، هست كه پاسخ خداوند متعال و احتجاج و حجّت آورى او بر همه ملحدان و زنديقان و دهريه و ثنويه و قدريه و جبريه و بت پرستان و آتش پرستان، است و قسمتهايى از آن، احتجاج بر ضد مسيحيان [و اعتقادشان ]درباره عيسى عليه السلام است و قسمتهايى از آن ردّ بر يهوديان و قسمتهايى از آن پاسخ به كسانى است كه مى گويند، نه ايمان قابل افزايش و كاهش است نه كفر. قسمتهايى از آن نيز در پاسخ به كسانى است كه خيال مى كنند بعد از مرگ و پيش از قيامت پاداش و كيفرى در كار نيست.

( بحار الأنوار : ۹۲/۱۸۶/۳ )

امام على عليه السلام ـ در پاسخ به سؤال از معناى محكم و متشابه در كتاب خداوند عزّ و جلّ ـ فرمود :

أمّا المُحكَمُ الذي لم يَنسَخْهُ شيءٌ مِن القرآنِ فهُو قَولُ اللّه ِ عَزَّ و جلَّ : «هُوَ الّذي أنزَلَ عَلَيكَ الكِتابَ مِنهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ اُمُّ الكِتابِ و اُخَرُ مُتَشابِهاتٌ» و إنّما هَلَكَ الناسُ في المُتَشابِهِ لأنَّهُم لم يَقِفُوا على مَعناهُ و لَم يَعرِفُوا حَقيقَتَهُ ، فَوَضَعُوا لَهُ تأويلاتٍ مِن عندِ أنفُسِهِم بآرائهِم و استَغنَوا بذلكَ عن مَسألةِ الأوصياءِ ···و أمّا المُتَشابِهُ مِن القرآنِ فهُو الذي انحَرَفَ مِنهُ ، مُتَّفِقُ اللَّفظِ مُختَلِفُ المَعنى ، مِثلُ قَولِهِ عَزَّ و جلَّ : «يُضِلُّ اللّه ُ مَن يَشاءُ و يَهدِي مَن يَشاءُ»(إبراهيم : ۴). فَنَسَبَ الضَّلالَةَ إلى نفسِهِ في هذا المَوضِعِ ، و هذا ضَلالُهُم عن طريقِ الجَنّةِ بفِعلِهِم ، و نَسَبَهُ إلَى الكُفّارِ في مَوضِعٍ آخَرَ و نَسَبَهُ إلَى الأصنامِ في آيَةٍ اُخرى
محكم، آن آيه اى است كه چيزى از قرآن آن را نسخ نكرده است؛ اين است سخن خداوند عزّ و جلّ كه مى فرمايد: «اوست كسى كه كتاب را بر تو نازل كرد. برخى از آن آياتى محكمند كه اساس كتابند و برخى ديگر متشابهند». مردم، در آيات متشابه به هلاكت افتاده اند؛ زيرا معناى آنها را نفهميدند و حقيقت آنها را نشناختند. از اين رو، با آراى شخصىِ خود، آنها را تأويل و توجيه كردند و بدين سان خود را از رجوع به اوصيا و پرسيدن از آنها بى نياز دانستند···امّا متشابه قرآن، آن است كه از [معناى واقعى از ظاهر ]آن منحرف شده است. لفظش يكى و معنايش متفاوت است، مانند اين سخن خداوند عزّ و جلّ: «خدا هر كه را بخواهد بيراه مى نهد و هر كه را خواهد هدايت مى كند». در اين جا بيراه نهادن را به خودش نسبت داده است و اين بيراه نهادن آنها از راه بهشت است به سبب افعال و اعمال خودشان. در جايى ديگر گمراهى را به كفّار نسبت داده و در آيه اى ديگر به بتها منتسب كرده است.

( بحار الأنوار : ۹۳/۱۱ )

امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به سؤال از محكم و متشابه ـ فرمود :

المُحكَمُ ما نَعمَلُ بهِ ، و المُتَشابِهُ ما اشتَبَهَ على جاهِلِهِ
محكم ، آن آيه اى است كه به آن عمل مى كنيم و متشابه، آيه اى است كه بر كسى كه از آن شناخت ندارد مشتبه مى شود.

( بحار الأنوار : ۹۲/۳۸۲/۱۵ )

امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به همين پرسش ـ فرمود :

المُحكَمُ ما يُعمَلُ بهِ ، و المُتَشابِهُ الذي يُشبِهُ بَعضُهُ بَعضا .
محكم ، آن است كه بدان عمل مى شود و متشابه، آن است كه برخى از آن با برخى ديگر شبيه است .

( بحار الأنوار : ۹۲/۳۸۳/۱۹ )

امام صادق عليه السلام :

إنّ القرآنَ فيهِ مُحكَمٌ و مُتَشابِهٌ ، فأمّا المُحكَمُ فنُؤمِنُ بهِ و نَعمَلُ بهِ و نَدينُ بهِ ، و أمّا المُتَشابِهُ فنُؤمِنُ بهِ و لا نَعمَلُ بهِ .
همانا در قرآن محكمى است و متشابهى. به آياتِ محكم، ايمان داريم و بدانها عمل مى كنيم و به آياتِ متشابه، ايمان داريم ولى به كارشان نمى بنديم.

( بحار الأنوار : ۹۲/۳۸۳/۲۱ )

امام رضا عليه السلام :

مَن رَدَّ مُتَشابِهَ القرآنِ إلى مُحكَمِهِ هُدِيَ إلى صِراطٍ مُستَقيمٍ .
هركه متشابه قرآن را به محكمِ آن ارجاع دهد، به راه راست هدايت شده است.

( عيون أخبار الرِّضا : ۱/۲۹۰/۳۹ )

امام صادق عليه السلام :

إنَّ اللّه َ بَعَثَ نَبيَّهُ ب«إيّاكَ أعني و اسمَعي يا جارَة» .
خداوند پيامبر خود را بر طبق ضرب المثل «به در مى گويم كه ديوار بشنود»، مبعوث كرده است.

( بحار الأنوار : ۹۲/۳۸۱/۱۲ )

امام صادق عليه السلام :

نَزَلَ القرآنُ ب«إيّاكَ أعني و اسمَعي يا جارَة» .
قرآن مطابق ضرب المثل «به در مى گويم كه ديوار بشنود»، نازل شده است.

( الكافي : ۲/۶۳۱/۱۴)

امام صادق عليه السلام :

ما عاتَبَ اللّه ُ نَبيَّهُ فهو يَعني بهِ مَن قد مَضى في القرآنِ مِثلُ قَولِهِ : «و لو لا أنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إلَيهِم شَيئا قَليلاً» (الإسراء : ۷۴). عَنى بذلكَ غَيرَهُ
هر چه خداوند عزّ و جلّ به پيامبرش عتاب فرموده، مقصود از آن ديگران است، مانند اين سخن خداوند كه: «و اگر نبود كه ما تو را استوار گردانيديم، نزديك بود كه به سوى آنها اندكى متمايل شوى»، مقصود از اين كلام [عتاب]غير پيامبر است.

( تفسير العيّاشي : ۱/۱۰/۵)

امام رضا عليه السلام ـ درباره آيه «خدا تو را ببخشد چرا به آنها اجازه دادى» ـ فرمود :

هذا مِمّا نَزَلَ ب«إيّاكَ أعني و اسمَعي يا جارَة» ··· و كذلكَ قولُهُ عَزَّ و جلَّ : «لَئنْ أشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكونَنَّ مِنَ الخَاسِرينَ» ( التوبة : ۴۳). و قولُهُ عَزَّ و جلَّ :«و لَو لا أنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إلَيْهِمْ شَيئا قَليلاً» (الزمر : ۶۵ ).
اين از جمله آياتى است كه طبق ضرب المثل «به در مى گويم كه ديوار بشنود»، نازل شده است ··· همچنين آيه «اگر شرك آورى، هر آينه عمل تو بر باد رود و مسلّما از زيانكاران خواهى شد» و نيز آيه «و اگر نبود كه ما تو را استوار گردانيديم، هر آينه نزديك بود كه به سوى آنها اندكى متمايل شوى».

( عيون أخبار الرِّضا : ۱/۲۰۲/۱ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

القرآنُ ذو وُجوهٍ ، فَاحمِلُوهُ على أحسَنِ وُجوهِهِ .
قرآن، وجوه گوناگون دارد. پس آن را بر بهترين وجوهش حمل (معنا) كنيد.

( كنز العمّال : ۲۴۶۹ )

امام على عليه السلام ـ به عبد اللّه بن عبّاس وقتى او را براى گفتگو با خوارج و اقامه حجّت بر آنان فرستاد ـ فرمود :

لا تُخاصِمْهُم بالقرآنِ ؛ فإنَّ القرآنَ حَمّالٌ ذو وُجوهٍ ، تَقولُ و يَقولونَ ، و لكنْ حاجِجْهُم (خاصِمْهُم) بالسُّنَّةِ ، فإنّهُم لن يَجِدُوا عَنها مَحيصا .
با آنان به وسيله قرآن ستيزه مكن؛ زيرا قرآن وجوه گوناگونى دارد. تو چيزى مى گويى و آنها چيزى مى گويند، بلكه با آنان به وسيله سنّت احتجاج كن؛ زيرا كه آنان در برابر سنّت راه گريزى (توجيهى) ندارند.

( نهج البلاغة : الكتاب ۷۷ )

الدرّ المنثور ـ به نقل از عكرمه ـ :

سَمِعتُ ابنَ عبّاسٍ يُحَدِّثُ عنِ الخَوارجِ الذينَ أنكَرُوا الحُكومَةَ فَاعتَزَلُوا عليَّ بنَ أبي طالبٍ ، قالَ : فاعتَزَلَ مِنهُم اثنا عَشَرَ ألفا فَدَعاني عليٌّ فقالَ : اذهَبْ إلَيهِم فخاصِمْهُم و ادْعُهُم إلَى الكتابِ و السُّنَّةِ ، و لا تُحاجَّهُم بالقرآنِ فإنّهُ ذو وُجوهٍ ، و لكنْ خاصِمْهُم بالسُّنَّةِ .
شنيدم كه ابن عباس درباره خوارج، همانان كه حكميّت را نپذيرفتند و از على بن ابى طالب جدا شدند، سخن مى گويد. او گفت: دوازده هزار نفر از خوارج از سپاه على كناره گرفتند؛ على مرا فرا خواند و فرمود: نزد ايشان برو و آنان را به كتاب و سنّت فرا خوان و به وسيله قرآن با آنان احتجاج نكن؛ زيرا قرآن وجوه گوناگون دارد، بلكه به وسيله سنّت [پيامبر] با ايشان بحث كن.

( الدرّ المنثور : ۱/۴۰ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

«الحَمدُ للّه ِِ رَبِ العالَمينَ» اُمُّ القرآنِ و اُمُّ الكتابِ و السَّبعُ المَثاني .
سوره حمد، اُمّ القرآن و اُمّ الكتاب و سبع المثانى است.

( الدرّ المنثور : ۱/۱۲ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

«الحَمدُ للّه ِِ رَبِّ العالَمينَ» سَبعُ آياتٍ ، «بسمِ اللّه ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ» إحداهُنَّ، و هِي السَّبعُ المَثاني و القرآنُ العَظيمُ ، و هِي اُمُّ القرآنِ .
سوره حمد، هفت آيه است، «بسم اللّه الرحمن الرحيم» يكى از آن هفت آيه مى باشد. سوره حمد، سبع المثانى و قرآن عظيم و اُمّ القرآن است.

( الدرّ المنثور : ۱/۱۲)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

ما أنزَلَ اللّه ُ في التَّوراةِ و لا في الإنجيلِ و لا في الزَّبورِ و لا في الفُرقانِ مِثلَ اُمِّ القرآنِ .
خداوند نه در تورات و نه در انجيل و نه در زبور و نه در فرقان، همانند اُمّ القرآن (سوره حمد) نازل نكرده است.

( الدرّ المنثور : ۱/۱۳ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

مَن قَرَأَ فاتِحَةَ الكتابِ فكأنَّما قَرَأَ التَّوراةَ و الإنجيلَ و الزَّبورَ و الفُرقانَ
هر كه فاتحة الكتاب را بخواند، چنان است كه تورات و انجيل و زبور و فرقان را خوانده باشد.

( الدرّ المنثور : ۱/۱۶ )

الدرّ المنثور ـ به نقل از ابو سعيد بن معلّى ـ :

كنتُ اُصَلّي فَدَعاني النّبيُّ صلى الله عليه و آله فلَم اُجِبهُ ، فقالَ : أ لَم يَقُلِ اللّه ُ : «اسْتَجِيبُوا للّه ِِ و لِلرَّسولِ إذا دَعاكُم» ( الأنفال : ۲۴).؟ !ثُمّ قالَ : لاَُعَلِّمَنَّكَ أعظَمَ سُورَةٍ في القرآنِ قبلَ أن تَخرُجَ مِن المَسجِدِ ، فَأخَذَ بِيَدي ، فلَمّا أرَدنا أن نَخرُجَ قلتُ : يا رسولَ اللّه ِ ، إنّكَ قلتَ : لاَُعَلِّمَنَّكَ سُورَةً في القرآنِ ؟ قالَ : «الحَمدُ للّه ِِ ربِّ العالَمينَ» هي سَبعُ المَثاني و القرآنُ العَظيمُ الذي اُوتيتُهُ .

در حال نماز بودم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مرا صدا زد ولى جواب او را ندادم. حضرت فرمود : مگر خداوند نفرموده است: «هر گاه خدا و رسول شما را صدا زدند ، جواب بدهيد»؟ سپس فرمود: پيش از آن كه مسجد را ترك كنى ، با عظمت ترين سوره قرآن را به تو مى آموزم. حضرت دستم را گرفت و چون نزديك در مسجد رسيديم، عرض كردم: اى رسول خدا! شما فرموديد كه: با عظمت ترين سوره قرآن را به تو مى آموزم. حضرت فرمود: «الحمد للّه رب العالمين» (سوره حمد) همان سبع المثانى و قرآن عظيمى است كه به من داده شده است.

( الدرّ المنثور : ۱/۱۳ )

امام صادق عليه السلام :

إنّ لِكُلِّ شيءٍ قَلبا، و إنّ قَلبَ القرآنِ يس .
هر چيزى، قلبى دارد و قلب قرآن سوره يس است.

( ثواب الأعمال : ۱۳۸/۱ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

أعظَمُ آيَةٍ في القرآنِ آيَةُ الكُرسِيِّ .
با عظمت ترين آيه قرآن، آية الكرسى است.

( كنز العمّال : ۲۵۳۹ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

و أعدَلُ آيَةٍ في القرآنِ «إنَّ اللّه َ يَأْمُرُ بِالعَدلِ و الإحسانِ» .
عدالت خواه ترين آيه قرآن آيه «همانا خداوند به عدل و احسان فرمان مى دهد» (نحل،90)تا آخر آيه است.

( كنز العمّال : ۲۵۳۹ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

و أخوَفُ آيَةٍ في القرآنِ «فَمَنْ يَعمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيرا يَرَهُ * و مَنْ يَعمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّا يَرَهُ»(زلزله7و8)
ترس آورترين آيه قرآن آيه : «پس هر كس هم سنگ ذره اى خوبى كند، آن را مى بيند و هر كس هم سنگ ذرّه اى بدى كند، آن را مى بيند» است.

( كنز العمّال : ۲۵۳۹ )

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

و أرجى آيَةٍ في القرآنِ «قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أسْرَفُوا على أنفُسِهِم لا تَقْنَطُوا مِن رَحمَةِ اللّه ِ» (زمر،53).
اميد بخش ترين آيه قرآن آيه: «بگو: اى بندگان من كه بر خويشتن ستم كرديد! از رحمت خدا نوميد نشويد» است.

( كنز العمّال : ۲۵۳۹ )

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۶ساعت 18:13&nbsp توسط امیرحسین کلانتری |

سخنان امام علی(ع) درباره ی قرآن...

ما را در سایت سخنان امام علی(ع) درباره ی قرآن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 182 تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 21:36

صفحه بندی